خانم معلم اصفهانی که نخستین سال تدریس خود را با انگیزه و عشق آغاز کرده بود، در میانه سال تحصیلی با بیماری سرطان روبه‌رو شد، اما با وجود عمل جراحی و شیمی‌درمانی، از همراهی با دانش‌آموزانش دست نکشید و با تلاش و پیگیری از راه دور توانست کلاس را تا پایان سال مدیریت کرده و درس معلمی را به معنای واقعی کلمه ادا کند.

به گزارش پایگاه خبری پیداگرنیوز، وقتی نتایج آزمون استخدامی آمد خیلی خوشحال شد. انگار دنیا را به او داده بودند. بعد از اینکه مدرسه محصل تدریسش مشخص شد، تمام مدت باقیمانده از تابستان را صرف یادگیری مبانی و تمرین تدریس دروس این پایه نمود.

مهر ۱۴۰۳ رسید و آموزگار قصه ما مثل تعداد زیادی از معلم‌ها اولین تجربه کلاسی خود را آغاز می‌کرد. او در این باره می‌گوید: «همه چیز خیلی خوب بود. رابطه صمیمانه‌ای با بچه‌ها داشتم و اولیا نیز از کار من راضی بودند. یادم است در روز مادر خاطره‌ای به یاد ماندنی برای مادرها درست کردم که همچنان از آن خاطره نسبت به من اظهار لطف دارند؛ آن روز من گوشی تلفنم را برداشتم و با تک تک مادرها تماس گرفتم. ابتدا نگران می‌شدند که چه اتفاقی افتاده ولی وقتی صدای فرزندشان را می‌شنیدند که از زحماتشان قدردانی می‌کند، شوق و ذوق عجیبی وجودشان را فرا می‌گرفت. آن‌ها همیشه از زحمات من در کلاس درس تقدیر و تشکر می‌کردند و این برای من ارزشمند بود.»

کشتی سال تحصیلی داشت به ساحل پایان سفر خود نزدیک می‌شد که ناگهان طوفان بزرگی بر سر راهش قرار گرفت. این معلم عزیز در این باره می‌گوید: «در اسفندماه سال ۱۴۰۳، با مراجعه به پزشک، متوجه یک توده بدخیم در بدنم شدم. پزشک معالجم تشخیص عمل و بعد از آن شیمی‌درمانی دادند. مدت زیادی از پایان سال باقی نمانده بود اما جدایی از بچه‌ها برایم سخت می‌نمود. با مدیر موضوع را در میان گذاشتم و ایشان گفتند که ابتدا در جلسه‌ای با مادران این قضیه را تشریح کنم.»

وی ادامه می‌دهد: «بعد از اینکه مسئله را برای مادران بازگو کردم، فضای جلسه از اندوه و اشک مادران عزیز بارانی شد. از یک طرف سلامتی من و از طرف دیگر جداشدنم از کلاس. به هر حال شرایط را توضیح دادم و آن‌ها نیز با من همدلی و همراهی کردند.»

این آموزگار اضافه می‌کند: «قبل از اینکه به مرخصی استعلاجی بروم با معلم جایگزینم جلسه‌ای گذاشتم. معلم جایگزین شدن آن هم در پایان سال که فرصتی برای شناخت دانش‌آموزان نیست کار سختی است. تمام درس‌ها و اینکه باید چه کاری در هر درس انجام دهد را توضیح دادم؛ خوشبختانه من کمی از بودجه بندی جلو بودم و از هر کتاب چند صفحه بیشتر نمانده بود و این کار را تسهیل می‌کرد. به ایشان نیز اطمینان دادم که در هر زمان می‌تواند با من تماس بگیرد و هر سؤالی دارد بپرسد.»

او اشاره می‌کند: «با اینکه در مرخصی استعلاجی بودم اما ارتباطم را با کلاس حفظ کردم. خب، در این زمان من وظیفه‌ای در قبال کلاس نداشتم و همسر و فرزندانم هم به جهت اینکه نگران سلامتی من بودند این نکته را متذکر می‌شدند تا فشار کاری‌ای بر من وارد نشود. ولی من اگرچه در مرخصی بودم همچنان به عنوان معلم کلاس عمل می‌کردم. برای بچه‌ها فیلم‌های آموزشی و مرور برای درس ریاضی تهیه می‌کردم و در گروه قرار می‌دادم. برگه‌های ارزیابی و کاربرگ‌های مرور را برای معلم جایگزین می‌فرستادم تا از بچه‌ها امتحان بگیرد. هر دو هفته یکبار هم خودم به مدرسه می‌رفتم و برگه‌ها را تحویل می‌گرفتم و تصحیح می‌کردم. در تمام این مدت نیز هر روز با آموزگار جدید در ارتباط بودم و به سوالاتش پاسخ می‌دادم و حتی در مورد تکالیف توضیح می‌دادم.»

او که با عشق و علاقه حق معلمی را هر چند از راه دور برای دانش‌آموزانش تمام و کمال ادا کرد، با همکاری آموزگار جایگزین و با توجه به شناخت یکساله‌ای که از بچه‌ها پیدا کرده بود آخرین برگ کلاس، یعنی کارنامه را نیز خودش تکمیل کرد و این کشتی را با آرامش به ساحل مقصود رساند.

این آموزگار فداکار درباره آخرین مراحل درمانی خود می‌گوید: «تا آواخر شهریور دوره شیمی‌درمانی من به پایان می‌رسد. مدتی پیش، با خواهرم برای بررسی وضعیتم نزد پزشک رفتیم. خودم را به خدا سپرده‌بودم تا هر چه خیر است برای من رقم بخورد. خانواده اصرار زیادی داشتند تا مرخصی بدون حقوق بگیرم اما من دوست داشتم به مدرسه برگردم. از دکتر سوال کردم که آیا می‌توانم اول مهر در کلاس درسم باشم و ایشان جواب دادند با وجود شروع پرتو درمانی از مهر تا آبان‌ماه مشکلی برای حضور من در مدرسه نیست. از این موضوع خیلی خوشحال شدم که دوباره می‌توانم به شغل معلمی برگردم و به بچه‌ها درس بدهم. شاید این بزرگترین هدیه‌ای بود که می‌توانستم بگیرم و بدون شک تا شروع سال تحصیلی جدید لحظه شماری می‌کنم.»

این قصه یکی از هزاران معلم دلسوز و گمنام این سرزمین است که حتی طوفان سرطان هم حریف عشق و علاقه‌ی آن‌ها به شغل مقدس معلمی نمی‌شود.