ذوب‌آهن اصفهان امروز روزهای دشواری را سپری می‌کند؛ روزهایی که نگرانی درباره وضعیت مالی، روند تولید، تأمین مواد اولیه و آینده این مجموعه بزرگ صنعتی را افزایش داده است. اما در مواجهه با مشکلات این کارخانه باسابقه، باید یک اصل اساسی را در نظر گرفت: ذوب‌آهن اصفهان صرفاً یک بنگاه اقتصادی نیست؛ بخشی از سرمایه صنعتی کشور و حاصل دهه‌ها تلاش، تجربه و تخصص نیروی انسانی ایرانی است.

به گزارش پایگاه خبری پیداگرنیوز،ازاین‌رو، حمایت از ذوب‌آهن به معنای نادیده‌گرفتن مشکلات، چشم‌پوشی از ضعف‌های مدیریتی یا توجیه زیان‌دهی نیست؛ بلکه به معنای پذیرش مسئولیت در برابر سرنوشت یکی از مجموعه‌های مهم صنعتی کشور و مطالبه راهکارهایی واقعی برای عبور آن از بحران است.

 

بررسی چالش‌های این شرکت نشان می‌دهد که مشکلات ذوب‌آهن را نمی‌توان صرفاً به کاهش فروش، فرسودگی تجهیزات یا کمبود نقدینگی محدود کرد. افزایش هزینه‌های تولید، دشواری تأمین مواد اولیه، هزینه‌های انرژی، بدهی‌های انباشته، محدودیت سرمایه در گردش و مسائل مرتبط با بهره‌وری، مجموعه‌ای از عوامل به‌هم‌پیوسته‌اند که وضعیت امروز این شرکت را شکل داده‌اند. بنابراین، افزایش فروش به‌تنهایی نمی‌تواند تضمین‌کننده خروج پایدار ذوب‌آهن از زیان‌دهی باشد.

 

در این میان، یکی از موضوعاتی که نیازمند بررسی دقیق و شفاف است، وضعیت تأمین زغال‌سنگ و کک موردنیاز این کارخانه است؛ موضوعی که مستقیماً با هزینه تولید، بهره‌وری خطوط کوره بلند و توان رقابتی محصول نهایی ارتباط دارد.

 

چند پرسش اساسی در این زمینه مطرح است:

 

ذوب‌آهن اصفهان در سال ۱۴۰۴ و شش‌ماهه نخست سال ۱۴۰۵ چه میزان زغال‌سنگ از معادن داخلی خریداری کرده است؟ در همین دوره، چه مقدار زغال‌سنگ و کک از خارج کشور وارد شده و هزینه تمام‌شده هر تن از این مواد، با درنظرگرفتن هزینه‌های حمل‌ونقل، گمرک و سایر هزینه‌های مرتبط، چقدر بوده است؟

 

در مقابل، زغال‌سنگ داخلی با چه کیفیتی به کارخانه تحویل شده و چه میزان از آن به دلیل نداشتن مشخصات فنی لازم، برای فرایند کک‌سازی قابل‌استفاده نبوده است؟ اگر بخشی از زغال‌سنگ تولید داخل پاسخگوی نیازهای فنی ذوب‌آهن نیست، مسئولیت این فاصله میان ظرفیت تولید معادن و نیاز واقعی کارخانه بر عهده کدام بخش است؟

 

پرسش مهم‌تر آن است که آیا ظرفیت‌های موجود در معادن زغال‌سنگ کشور به‌طور کامل مورد بهره‌برداری قرار گرفته‌اند؟ اگر ظرفیت بلااستفاده‌ای وجود داشته، چرا این ظرفیت به تولید اقتصادی و تأمین پایدار مواد اولیه تبدیل نشده است؟ آیا مشکل در سرمایه‌گذاری، فناوری استخراج و فرآوری، کیفیت محصول، زیرساخت‌های حمل‌ونقل یا نبود هماهنگی میان تولیدکنندگان زغال‌سنگ و مصرف‌کنندگان صنعتی است؟

 

پاسخ مستند به این پرسش‌ها می‌تواند تصویر روشن‌تری از ساختار هزینه‌های ذوب‌آهن ارائه دهد و مشخص کند که چه میزان از فشار موجود ناشی از محدودیت‌های واقعی تولید است و چه میزان را می‌توان با اصلاح فرایندها، ارتقای کیفیت مواد اولیه و هماهنگی مؤثرتر میان بخش معدن و صنعت کاهش داد.

 

البته باید تأکید کرد که بدون انتشار آمار دقیق خرید، واردات، کیفیت مواد اولیه و هزینه‌های تمام‌شده، نمی‌توان درباره سهم هر یک از این عوامل قضاوت قطعی کرد. هدف از طرح این پرسش‌ها نیز متهم‌کردن یک بخش یا مجموعه خاص نیست؛ هدف، یافتن پاسخ‌هایی روشن برای مسئله‌ای است که مستقیماً بر آینده تولید و اشتغال اثر می‌گذارد.

 

از سوی دیگر، حل مشکلات ذوب‌آهن به اصلاحات مالی و عملیاتی محدود نمی‌شود. مدیریت نقدینگی، تعیین تکلیف بدهی‌ها، کاهش هزینه‌های غیرضروری، نوسازی هدفمند تجهیزات، بهبود بهره‌وری انرژی، ارتقای کیفیت مواد اولیه و تدوین برنامه‌ای واقع‌بینانه برای افزایش ظرفیت تولید، باید در قالب یک برنامه جامع و زمان‌بندی‌شده دنبال شوند.

 

در چنین شرایطی، تصمیم‌گیری‌های کوتاه‌مدت و اقدامات مقطعی نمی‌توانند جایگزین یک برنامه پایدار شوند. ذوب‌آهن به نقشه راهی نیاز دارد که در آن، مسئولیت دستگاه‌های اجرایی، مدیریت شرکت، تأمین‌کنندگان مواد اولیه و سایر بازیگران زنجیره فولاد مشخص باشد و نتایج اقدامات نیز به‌صورت منظم در معرض ارزیابی عمومی قرار گیرد.

 

حمایت از ذوب‌آهن باید در عمل معنا پیدا کند؛ از تأمین به‌موقع مواد اولیه استاندارد و ایجاد شرایط مناسب برای سرمایه‌گذاری گرفته تا اصلاح روابط مالی، کاهش موانع تولید و پاسخ‌گویی شفاف درباره هزینه‌ها و عملکردها. در کنار این حمایت‌ها، مدیریت شرکت نیز باید درباره بهره‌وری، ساختار هزینه‌ها، برنامه‌های اصلاحی و نتایج تصمیم‌های اتخاذشده پاسخ‌گو باشد.

 

نباید اجازه داد مشکلات انباشته یک مجموعه صنعتی، به‌جای آنکه زمینه‌ساز اصلاحات اساسی شود، به عاملی برای تضعیف تدریجی ظرفیت‌های تولیدی کشور تبدیل شود. در عین حال، حفظ این سرمایه ملی مستلزم پذیرش واقعیت‌ها، انتشار اطلاعات قابل‌اتکا و پرهیز از تصمیم‌هایی است که تنها صورت مسئله را برای مدتی کوتاه تغییر می‌دهند.

 

ذوب‌آهن اصفهان برای عبور از این شرایط، نه به حمایت‌های شعاری، بلکه به حمایت هدفمند، تصمیم‌های کارشناسی، تأمین مواد اولیه باکیفیت، اصلاح ساختار مالی و مدیریت پاسخ‌گو نیاز دارد.

 

دفاع از ذوب‌آهن، دفاع از تداوم تولید، حفظ اشتغال تخصصی، صیانت از سرمایه‌های صنعتی کشور و جلوگیری از تضعیف یکی از حلقه‌های مهم زنجیره فولاد ایران است. این دفاع زمانی اثرگذار خواهد بود که در کنار حمایت، مطالبه‌گری نیز وجود داشته باشد؛ مطالبه شفافیت در هزینه‌ها، پاسخ‌گویی درباره عملکردها و ارائه برنامه‌ای روشن برای خروج از بحران.

 

امروز پرسش اصلی این نیست که آیا باید از ذوب‌آهن اصفهان حمایت کرد یا نه؛ پرسش این است که چگونه می‌توان با تصمیم‌هایی دقیق، شفاف و مسئولانه، این مجموعه را به مسیر تولید پایدار و فعالیت اقتصادی قابل‌اتکا بازگرداند.

 

ذوب‌آهن اصفهان سزاوار آن است که مسائلش با نگاهی ملی، کارشناسی و دوراندیشانه بررسی شود؛ نگاهی که نه مشکلات را انکار می‌کند و نه از دشواری‌های امروز برای نادیده‌گرفتن اهمیت فردای این سرمایه صنعتی بهره می‌گیرد.

 

به قلم محمد رضایی،مدیر گروه خبری حامیان ذوب آهن اصفهان